دو بخش دیگر سیستم لیمبیک عبارتاند از:
ج) هیپوکامپوس (اَسبَک): واژۀ یونانی «هیپوکامپوس» بهمعنای اسب آبی است. این بخش از لیمبیک بدان سبب، هیپوکامپوس نامیده شده که به این حیوان شباهت دارد. هیپوکامپوس، شامل میلیونها سلول است و مسئول حافظۀ ما بهشمار میآید. هر چیزی که حفظ میکنیم و یاد میگیریم، ابتدا وارد حافظۀ حسی هیپوکامپوس میشود و سپس بهترتیب، به حافظههای کوتاهمدت و درازمدتمان انتقال مییابد. نکتۀ جالب این است که هیپوکامپوس نهتنها رویدادها، بلکه احساس ناشی از آنها (اعماز خوب و بد) را نیز در ذهن ما ذخیره میکند؛ زیرا با هیپوتالاموس ارتباط دارد؛ بنابراین، هم حادثه و هم احساس برآمده از آن، هردو در ذهن ما میمانند؛ چنانکه هنگام بهیادآوردن هر حادثه، متناسب با آنچه برایمان روی داده است، حالتهایی همچون خنده، گریه و عصبانیت را تجربه میکنیم. هیپوکامپوس خواب ما را نیز تنظیم میکند و در یادگیریمان نقشی مؤثر دارد. یک ساعت قبلاز خواب، امواج مغزی ما در حالت آلفا قرار میگیرند که اوج آرامش و بهترین زمان برای یادگیری است؛ سپس وقتی به خواب میرویم، آنچه آموختهایم، در مغزمان پردازش میشود؛ همچنین در لحظات ابتداییِ بیدارشدن از خواب هنگام صبح در حالت آلفا قرار داریم. بیماریهای مرتبط با هیپوکامپوس عبارتاند از: صرع، استرس پساز وقوع حادثه، آلزایمر و افسردگی. اگر سلولهای هیپوکامپوس صدمه ببینند، دچار این بیماریها خواهیم شد. پساز وقوع تروماهای روانی، اولین سلولهایی که آسیب میبینند، متعلق به حافظههای حسی و کوتاهمدت هیپوکامپوس هستند؛ بر این اساس، مثلاً دانشجوی مبتلا به افسردگی، بیست درصد کمتر از دیگر دانشجویان، قادر به یادگیری مطالب است؛ همچنین افراد مبتلا به آلزایمر، حافظۀ کوتاهمدت ندارند؛ اگرچه حافظۀ درازمدتشان درست کار میکند. استرسهای طولانیمدت نیز سلولهای هیپوکامپوس را ازبین میبرند؛ زیرا در این حالت، کورتیزول ترشح میشود که دشمن سلولهای حافظۀ حسی و کوتاهمدت است. هیپوکامپوس درنتیجۀ عواملی همچون مصرف مشروبات الکلی، افسردگی و گذر عمر بهتدریج کوچک میشود. از بدو تولد تا حدود 2.5سالگی، سلولهای هیپوکامپوس کامل میشوند؛ به همین سبب، هیچیک از ما این بازه از زندگیمان را بهیاد نمیآوریم. بهترین تقویتکنندههای سلولهای هیپوکامپوس عبارتاند از: رژیم غذاییِ مناسب فاقد شکر، نمک و چربیهای اشباعشده و درعوض، سرشار از سبزیجات، میوهها، پروتئین و لبنیات؛ ورزش؛ مطالعه.
د) آمیگدالا (بادامک): این بخش از لیمبیک، شامل دو قسمت در دو طرف مغز است. آمیگدالا بهاندازۀ یک بادام و قدری بیشاز یک سانتیمتر است و رنگ خاکستری دارد؛ ولی باوجود کوچکبودن، دارای سیزده هسته است که هرکدامشان یک کار خاص انجام میدهند. کارکرد مهم آمیگدالا این است که احساسات، عواطف و هیجانات ما را مدیریت و پردازش میکند. آمیگدالا پنجرههای سیستم لیمبیک قلمداد میشود؛ چون ورود به حوزۀ رفتارهای ما از این قسمت صورت میگیرد؛ بنابراین، در شکلگیری و کیفیت احساساتمان بسیار مؤثر است؛ اما متأسفانه، اغلب در رویدادهای تهدیدکننده از آمیگدالا استفاده میکنیم. در جلسات آغازین گفتیم که رفتارهای ما از احساساتمان برمیآیند و پایگاه احساسات ما تفکرمان است؛ بنابراین، اگر تفکر ما درست باشد، احساس و درنتیجه، رفتارمان درست خواهد بود؛ ولی متأسفانه، واقعیت این است که بهدلیل نادرستبودن تفکرمان همواره دچار استرس و نگرانی هستیم؛ چون تحریفات شناختی داریم و دائم از سازوکارهای دفاعی استفاده میکنیم، اشتباه فکر میکنیم و بدبین هستیم؛ بدین ترتیب، تفکرات غلط، احساسات غلط را بهوجود میآورند و درنتیجه، آمیگدالای ما در رفتارهای دفاعی فعال خواهد شد. در چنین حالتی بهجای هورمونهای نشاطآور، کورتیزول و آدرِنالین ترشح میشوند که استرسزا هستند؛ بنابراین، خشم، ترس، اضطراب، ناامیدی و دیگر احساسات منفی از آمیگدالا برمیآیند. حال، اگر تفکرمان را اصلاح کنیم، آمیگدالا هورمون نشاطآور ترشح میکند و رفتارهای خوبی خواهیم داشت. درواقع، آمیگدالا منتظر است تا ببیند کورتکس چه دستور میدهد تا از آن اطاعت کند؛ بدون اینکه خودش قادر به تشخیصدادن درست از غلط باشد؛ به دیگر سخن، آمیگدالا فاقد فهم و شعور و درعین حال، دارای قدرت فراوان است و هر کاری را که کورتکس از آن بخواهد، انجام میدهد؛ مثلاً مثبتاندیشی باعث میشود برای خوشبوشدن از عطر و ادکلن استفاده کنیم و بدین سبب، به خودمان احساس خوبی داشته باشیم. در این حالت، هورمونهای نشاطآور در وجود ما ترشح میشوند و این نشاط، انرژی و احساس خوب در صحبتکردن و رفتارهای ما نمود مییابد. آنگاه مخاطب از ما انرژی میگیرد و به حال خوب دست مییابد. عکس این قضیه نیز صادق است؛ بدین صورت که وقتی به ظاهرمان نمیرسیم، این آشفتگی در ما مؤثر واقع میشود و درنتیجۀ ترشح هورمونهای استرسزا به انسانهایی بیرمق و بدبین تبدیل میشویم که انرژی منفیمان به مخاطبانمان نیز میرسد و در رفتارهایشان نمود مییابد. با توجه به مثال ذکرشده، بسیار مهم است که بتوانیم آمیگدالا را مدیریت کنیم. وقتی برای خودمان هدفهای خُرد و کلان درنظر میگیریم و برای دستیابی به آنها Deadline تعیین میکنیم، بهدنبال دستیابی به هر موفقیت هرچند کوچک و جشنگرفتن آن، هورمونهای نشاطآور در وجودمان ترشح میشوند. تکرار این جشنگرفتن موفقیتها و به خود پاداشدادن باعث میشود رشد و پیشرفت کنیم.
وظایف و مسئولیتهای آمیگدالا بدین شرحاند:
الف) کنترل درد؛
ب) ایجاد ترس، خشم و شادی بهسبب ترشح هورمونهای نشاطآور و استرسزا؛
ج) تأمین حافظه؛
د) داشتن نقش مؤثر در یادگیری بدان سبب که آنچه را میخواهیم به کسی یاد بدهیم، اگر با احساسات عجین باشد و با شور و بازی آموزش داده شود، قطعاً او بهتر یاد خواهد گرفت؛ چون در این حالت، حافظه به احساس شادی متصل میشود؛
ه) ایجاد انگیزه، شادابی و امید؛
و) مدیریتکردن تصمیمگیریهای ما با استفاده از هورمونهایی که ترشح میکند؛ بنابراین، درصورت افزایش بیشازحد هورمونهای نشاط، دچار توهم میشویم و تصمیمهای نادرست میگیریم؛
ز) ایجاد استرس.
افزایش فعالیت آمیگدالا در وضعیت استرس و غلبۀ افکار منفی باعث میشود سروتونین کاهش یابد و افسردگی بروز کند. وقتی هورمونهای استرسزا افزایش مییابند، ازطریق ورزشکردن میتوانیم آنها را کاهش دهیم و هورمونهای نشاطآور را جایگزینشان کنیم. نکتۀ جالب آن است که افراد نوعدوست، آمیگدالای بزرگتری در مقایسه با دیگران دارند؛ زیرا آنها بیشاز دیگران، احساسات مثبت را به انسانها انتقال میدهند. در کسانی هم که دچار استرس زیاد هستند، حجم آمیگدالا بزرگتر از حد معمول است؛ چون همواره هورمون استرسزا ترشح میکند تا فرد بتواند با خطرها مواجه شود و توسط سیستم دفاعیِ خود از آنها نجات یابد؛ مثلاً آمیگدالای افرادی که در حواشی شهرهای بزرگ زندگی میکنند، از اندازۀ عادی بزرگتر است؛ چون آنها بهعلت وجودداشتن خطرهای گوناگون در این منطقهها استرس بسیار زیادی را تجربه میکنند. حال، اگر همین افراد به منطقهای با امنیت روانیِ بیشتر انتقال یابند، آمیگدالای آنان کوچکتر میشود. اساساً ساختار بدن، چنین تطابقی را اقتضا میکند تا انسان بتواند در وضعیتهای گوناگون دوام بیاورد و ازبین نرود. دیگر نکتۀ درخور توجه در این بحث، آن است که افراد دارای آمیگدالای کوچکتر، بیشتر مستعد گرفتارشدن در دام اعتیاد به مواد مخدر هستند.
سومین بخش سازندۀ مغز ما کورتکس و به بیان دقیقتر، نئوکورتکس است که مغز متفکر، دانشمند، منطقی، جدید، جلویی، پیشین و بیرونی هم نامیده میشود. این بخش درواقع، قشر خاکستریِ مخ است که در قسمت بالای مغز عاطفی قرار دارد. درواقع، کورتکس، تمام بخش بیرونیِ مغز ماست؛ ولی در این مبحث، مشخصاً قسمت جلوییِ آن را درنظر داریم که جایگاه منطق و عقل است و مرکز تفکر، اختراعات و اکتشافات بهشمار میآید. کورتکس صرفاً به انسانها اختصاص دارد و ساختار مغز حیوانات، دارای چنین قسمتی نیست؛ بنابراین باید بسیار بکوشیم تا کورتکس را فعال کنیم و از قدرتمندیِ مغز ناخودآگاهمان در مسیر رشد و پیشرفت خویش بهره گیریم. برای دستیابی به موفقیت باید کورتکس را با ناخودآگاه هماهنگ کنیم. اگر بتوانیم برنامهای صحیح را طراحی و اجرا کنیم، هم لذت خواهیم برد و هم پیشرفت خواهیم کرد. در این فرایند، طراحی برنامه برعهدۀ کورتکس است و درواقع، تنها هنر و شاهکار آن بهشمار میآید.
کورتکس، لایهای نازک با قطر سه تا پنج میلیمتر و متشکل از سلولهای عصبی خاکستریرنگ است؛ البته برخی سلولهای عصبی در بدن بهسبب داشتن بافتهای چربی برروی دندریتها و اَکسونها سفیدرنگ هستند و این بافتها سرعت انتقال پیام را صد برابر افزایش میدهند. ساختار کورتکس به مغز گردو شباهت دارد؛ زیرا مغز گردو مانند مغز انسان، شامل دو قسمت و دارای چینوچروکهایی روی سطح آن است. واژۀ «کورتکس» در زبان لاتین یعنی پوست درخت. کورتکس مغز ما بهعلت داشتن چینوچروکها و رنگ خاکستری، مانند پوست درخت است. این بخش از مغز، مرکز اعمال ارادیِ ماست و چینخوردگیهای آن، دارای دو کارکرد و فایده هستند: نخست، آنکه به پردازش اطلاعات حسی کمک میکنند؛ از این روی، هرقدر بیشتر باشند، سرعت حرکت پیامها در سلولهای مغز بیشتر میشود و فرد باهوشتر خواهد بود؛ دوم، آنکه موجب افزایشیافتن سطح کورتکس میشوند؛ بدان معنا که اگر بهفرض، سطح کورتکس، صاف و فاقد چینوچروک بود، دوسوم (66 درصد) کورتکس فعلیِ ما وجود نداشت. مساحت کورتکس حدود 2600 سانتیمتر مربع است؛ به همین سبب، سطح آن باید چینوچروک داشته باشد تا بتواند در کاسۀ سر قرار گیرد.
کورتکس، قسمت خودآگاه مغز را تشکیل میدهد و مسئولیت کارهای ارادی را برعهده دارد که خود بر سه دسته تقسیم میشوند: کارهایی که باید انجام دهیم، کارهایی که نباید انجام دهیم و کارهایی که میخواهیم انجام دهیم. کورتکس، رفتارهای شناختی (Cognitive) را مدیریت میکند که نقطۀ مقابل رفتارهای هیجانی (Emotional) هستند. کارهای کورتکسی ازنوع ارادیاند و براساس تصمیم و اختیار فرد شکل میگیرند. ازمیان دو گزینۀ کار ساده یا کار سخت و صحیح، کورتکس، مورد دوم را انتخاب میکند؛ برعکس مغز ناخودآگاه که درست یا غلطبودن کار برایش مهم نیست و همواره آسانترین کار را برمیگزیند؛ خواه آن کار درست باشد و خواه نادرست. کار اصلی کورتکس، تجزیهوتحلیل اطلاعات است و سؤالکردن دربارۀ کارهایی که میخواهیم انجام دهیم، یکی از مهمترین علایق آن بهشمار میآید. این بخش از مغز ما دائم چرتکه میاندازد، مسائل را سبکوسنگین میکند و برخلاف ناخودآگاه، از مصرفکردن انرژی و اکسیژن هیچ اِبایی ندارد؛ به همین سبب، همواره درصدد ایجاد تغییر و انجامدادن کارهای جدید است که انرژی زیادی را میطلبند؛ اما چون هم ضعیف است و هم دو دشمن قوی بهنامهای مغز خزنده و لیمبیک دارد، در بیشتر مواقع شکست میخورَد و فرار را بر قرار ترجیح میدهد. برپایۀ این واقعیت، بسیاری از تصمیمهای منطقی و عاقلانۀ ما جامۀ عمل نمیپوشند و درحد فکر و نظر باقی میمانند؛ مگر آنکه با استفاده از تکنیکهایی که پیشتر، تعدادی از آنها را برشمردیم، کورتکس را تقویت کنیم؛ مثلاً فردی که اضافهوزن دارد، تصمیم میگیرد وزن خود را کاهش دهد و بدین منظور، یک برنامۀ رژیم غذایی تهیه میکند؛ ولی مغز ناخودآگاه با استفاده از ترفندهای گوناگون و قدرت زیادش او را میفریبد و از انجامدادن آن کار بازمیدارد؛ مگر اینکه آن شخص ازطریق ایجاد هماهنگی میان مغزهای سهگانه، کورتکس را تقویت کند تا بتواند این کار عاقلانه را با لذت و رغبت فراوان انجام دهد و به هدف موردنظرش دست یابد. با توجه به آنچه گفتیم، یکی از مهمترین علاقهمندیهای کورتکس، کُندی در انجامدادن کارهاست؛ اما این ویژگی همیشه خوب نیست؛ زیرا وقتی مثلاً خطری جان ما را تهدید میکند، باید سریع فرار کنیم و خود را نجات دهیم؛ نه اینکه با محاسبه و استدلالکردن برای انجامدادن صحیحترین کار، فرصت طلایی را هدر بدهیم.
کورتکس دائم موضوعات جدید را جستوجو میکند و عاشق تغییر است؛ برخلاف مغز ناخودآگاه که ثبات را ترجیح میدهد و محافظهکار است. مغز منطقی به مطالب و اطلاعات جدید علاقۀ فراوان دارد و بهدنبال دستیافتن به جزئیات است؛ به همین سبب، انرژی زیادی مصرف میکند؛ مگر اینکه مغز ناخودآگاه مانعش شود. کورتکس برخلاف مغز ناخودآگاه، همواره درپی یافتن راهحل است، خلاقیت دارد و از تهدیدها فرصت میسازد. همۀ اکتشافات و اختراعات بشری از این بخش مغز نشئت میگیرند. کورتکس بسیار فهمیده، باشعور، عاقل، فهیم و درعین حال، بیعرضه و ناتوان است؛ از این روی باید آن را خوب بشناسیم تا در موقعیتهای مناسب از آن استفاده کنیم. تمام تنبلیها، روزمرّگیها، بیحسیها و امروزوفرداکردنها ناشی از شکست مفتضحانۀ مغز جدیدند. برای جلوگیری از شکستخوردن این مغز ناتوان باید برنامهای طراحی کنیم که با استفاده از آن بتوانیم مغز ناخودآگاه را تحت فرمان کورتکس درآوریم. از دیگر ویژگیهای مهم مغز منطقی ما توانایی آن در پیشبینی، برنامهریزی و دستهبندی را میتوان ذکر کرد؛ ولی برعکس مغز ناخودآگاه، اصلاً قادر به درک احساسات و عواطف نیست. این بخش از مغز به جزئیات توجه میکند و با اعداد و ارقام سروکار دارد، اهل حسابوکتاب است و برای انجامدادن هر کاری چرتکه میاندازد؛ از این روی، برای دستیابی به هدفهایمان باید Deadline تعیین کنیم و برنامهریزیهایمان را با استفاده از اعداد انجام دهیم تا به نتیجۀ مطلوب برسیم؛ مثلاً اگر میخواهیم یک زبان جدید یاد بگیریم، باید از همان ابتدا مدیریت زمان داشته باشیم و از خودمان بپرسیم این فرایند، چند ترم طول میکشد و تا چه زمانی ادامه مییابد؛ بدین ترتیب، کورتکس ما به فعالیت ترغیب میشود و بیشتر تلاش میکند تا با برنامههای خاص خود، رضایت مغز خزنده و لیمبیک را بهدست آورَد.
در ادامه، برخی دیگر از راهکارهای مؤثر در تقویت کورتکس را بدین شرح برمیشمریم:
الف) افکار مثبت را پرورشدهی و یادآوری کنیم؛ بدان معنا که قالبهای فکریِ نادرستمان را اصلاح کنیم و آموزههای غلط خود را تغییر دهیم تا هورمونهای نشاطآور در وجودمان ترشح شوند.
ب) خواب منظم داشته باشیم. بهترین ساعت برای خوابیدن، نُه تا دوازدهِ شب است که ارزش آن با نُه ساعت خواب بعداز ساعت دوازدهِ شب برابری میکند و موجب تقویت حافظه میشود. خواب منظم و کافی بین هفت تا نُه ساعت است.
ج) در هر موضوعی از حاشیهپردازی بپرهیزیم و بهدنبال حل اصل مشکل باشیم تا از سرکوبشدن احساساتمان جلوگیری کنیم. وقتی به حواشی میپردازیم، کورتکس تعطیل میشود و مشکلاتی علاوهبر مشکل اصلی بروز میکنند.
د) ورزشکردن و بهویژه ورزشهای هوازی را فراموش نکنیم.
ه) از خودمان قدردانی و بدین صورت، احساسات مثبت را در وجودمان تقویت کنیم. پساز آن، قدردان الطاف دیگران باشیم.
و) به نزدیکانمان محبت کنیم و بهویژه از محبت فیزیکی به آنان با استفاده از شیوههایی مانند درآغوشگرفتنشان غافل نشویم تا هورمونهای آکسیتوسین و دوپامین در وجودمان ترشح شود و احساساتمان به آرامش برسد.
ز) در فرایند آموزشدهی، از روشهای بصری، بیشتر استفاده کنیم.
ح) انجامدادن بازیهای فکری مثل سودوکو و پازل، حلکردن جدولضرب و جدول کلمات متقاطع، و حفظکردن شمارهتلفنها در تقویت کورتکس، بسیار مؤثرند.
ط) مهارتها و فعالیتهای جدید یاد بگیریم.
ی) خدمات و فعالیتهای اجتماعیِ داوطلبانه انجام دهیم تا آمیگدالای ما هورمونهای نشاطآور ترشح کند و درپی بانشاطشدن، افکار و رفتارهای توأم با نشاط داشته باشیم.
ک) تغذیۀ سالم داشته باشیم.
ل) تا آنجا که میتوانیم، استفاده از فضای مجازی و تلفن همراه را به کمترین میزان برسانیم.
م) عادات غلط مثل کمخوابی، بیخوابی، و کشیدن سیگار و قلیان را حذف کنیم تا از این طریق، از کوچکشدن مغزمان و دچارشدن به اختلالات روانی جلوگیری کنیم.
صوت جلسه
فایل های مرتبط
# | عنوان | دریافت |
1 | خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه چهاردهم | دریافت فایل |