مغز لیمبیک، نامهای مختلفی دارد که مهمترین آنها بدین شرحاند: مغز میانی بهعلت قرارگرفتن آن بین مغز خزنده و کورتکس؛ مغز جدید و مغز ثانوی (دوم) بهدلیل شکلگیری آن پساز مغز خزنده؛ مغز پستاندار بدان سبب که در وجود تمام پستانداران، مشترک است؛ مغز عاطفی، احساسی و هیجانی از آن جهت که هیجانات ما از این بخش مغز برمیآید. هرقدر اطلاعات بیشتری دربارۀ مغز لیمبیک داشته باشیم، هم بیشتر و بهتر قادر خواهیم بود هیجانهایی مانند خشم و ترس خود را کنترل و مدیریت کنیم و هم میتوانیم از ویژگیهای مثبت و استعدادهای این قسمت از مغز بهره گیریم.
در مغز لیمبیک، استعدادها و شگفتیهایی درخور توجه وجود دارد؛ بهگونهای که میتوان آن را «لیمبیک خوشمزه» نامید. انسانها و بهطور کلی، تمام پستانداران بهسبب برخورداربودن از سیستم لیمبیک، دارای عاطفه و احساس هستند؛ بنابراین، چنانچه به آنها خوبی یا بدی کنیم، رفتارهایمان را درک میکنند و متناسب با آنها به ما پاسخ میدهند.
لیمبیک در قسمت بالای مغز خزنده واقع شده و بالای آن به کورتکس چسبیده است؛ بنابراین، فرزند مغز نباتی بهشمار میآید و بهرغم کوچکبودن ظاهرش پیچیدگیها و شگفتیهای فراوان دارد. این قسمت از مغز بهلحاظ قدمت، دارای وضعیتی تقریباً مشابه با مغز خزنده است؛ چون تنها 21 روز پساز شکلگیری آن بهوجود میآید؛ درحالی که با توجه به رشد تدریجی کورتکس، این تفاوت خلقتی میان لیمبیک و کورتکس، بسیار زیاد است. مغز لیمبیک زیر بخشی بهنام جسم پینهای قرار دارد که نیمکرههای چپ و راست مغز را به هم متصل میکند. مغز میانی بهرغم کوچکبودن آن، دارای بخشهای مختلفی است که مهمترینشان عبارتاند از: تالاموس، هیپوتالاموس، آمیگدالا و هیپوکامپوس (اَسبَک). این قسمت از مغز هم مانند مغز خزنده در مصرف انرژی، خسیس است و بنابراین، هردوی آنها از این لحاظ، دشمنان کورتکس بهشمار میآیند.
نام بخش لیمبیک از واژۀ یونانی Limbus بهمعنای حلقه گرفته شده است؛ زیرا لیمبیک مانند حلقهای ساقۀ مغز خزنده را دربر میگیرد. رنگ لیمبیک، سفید و رنگ کورتکس، خاکستری است؛ چون سلولهای عصبی مغز در کورتکس، رنگ خاکستری دارند و اَکسونها، یعنی زایدههای بلندی که از انتهای هستۀ سلولهای عصبی کورتکس بیرون میآیند و در لیمبیک فرومیروند، یک بافت چربی نازک سفیدرنگ بهنام میلیِن را روی خود دارند که انتقال پیام عصبی را سرعت میبخشد. درواقع، سفیدبودن لیمبیک، ناشی از رنگ سفید این بافت چربی است.
اگر احساسات و هیجانها وجود نداشتند، یقیناً بقای نوع بشر با مشکل مواجه میشد؛ زیرا در موقعیتهای خطرناک، آنها به ما فرمان میدهند که سریع واکنش نشان دهیم و بدین ترتیب، از آسیبهای گوناگون نجات یابیم؛ مثلاً هنگام وقوع زلزله، بیدرنگ فرار کنیم یا درصورت برخوردکردن دستمان با جسم داغ، فوراً دست خود را عقب بکشیم تا دچار سوختگی نشویم. علاوهبر آنچه گفتیم، درصورت وجودنداشتن احساسات و هیجانها، مفاهیمی همچون گرمی، محبت، صمیمیت، سرخوشی، لذت، شوق، امید و حرکت محقق نمیشدند و ما انسانهای کورتکسی، افرادی متعصب، متحجِّر و متصلِّب بودیم که هیچ کس نمیتوانست درکنارمان زندگی کند.
سیستم لیمبیک دقیقاً مرتبط با لذت است و درصورت نبودِ این لذت، ما بسیاری از کارها را انجام نخواهیم داد؛ چنانکه مثلاً مادر باوجود آنکه میداند نگهداری از فرزندش چه دشواریهایی برای او در تمام مراحل زندگی دارد، بهدلیل داشتن احساسات مادرانه و علاقه به برخورداری از این لذت، از انجامدادن هیچ کاری برای فرزند خویش در دورههای گوناگون حیات وی مضایقه نمیکند. درصورت نبودِ لذت، دیگر هیچ صمیمت، گرمی و محبتی میان اعضای خانواده و جامعه وجود نخواهد داشت و آنان از شادابی، خوشحالی، شوق، امید، حرکت و انگیزش درونی، بهرهای نخواهند یافت. از آن سوی، هیجاناتی همچون نفرت، خشم و ترس که بیتردید، در برخی موقعیتها برای انسانها ضروری و مفیدند، همگی از لیمبیک برمیآیند. وقتی ویروسی وارد بدنمان میشود، سیستم لیمبیک، هورمون استرس ترشح میکند و از این طریق باعث میشود ما بتوانیم با ویروس مبارزه کنیم؛ همچنین نظم و وقتشناسی ما در انجامدادن کارها ناشی از ترشح این هورمون در وجودمان است که موجب میشود افرادی دغدغهمند باشیم و از بیخیالی و بیمسئولیتی بپرهیزیم. هنگام وقوع حوادثی مانند زلزله، ترشح هورمون استرس سبب میشود بهسرعت فرار کنیم و جانمان را نجات دهیم؛ بنابراین، هیجاناتی همچون ترس، استرس و نفرت برخلاف آنچه بسیاری میپندارند، نه نقمت، بلکه نعمتاند و به بقای ما کمک میکنند. ما باید از افراد بد یا خوراکیهای زیانرسان نفرت داشته باشیم تا بدین سبب، از آنها بپرهیزیم و اجازه ندهیم به ما آسیب برسانند؛ همچنین ضرورت وجود غم و افسردگی از آن جهت است که وقتی عزیزی را ازدست میدهیم، با استفاده از این هیجان، احساساتمان را تخلیه میکنیم و به تعادل لازم برای ادامهدادن حرکت در مسیر زندگی دست مییابیم.
با توجه به آنچه گفتیم، سیستم لیمبیک در تمام زمینههای مرتبط با آن، دقیقاً مأموریت خویش را انجام میدهد و ما فقط باید مراقب باشیم تا از حد خود، فراتر نرود و بهقول معروف، پایَش را از گلیمش بیرون نگذارد. مشکل دقیقاً از جایی بروز میکند که مغز خزنده و لیمبیک، زیادهخواه، تمامیتخواه و زورگو میشوند و نمیگذارند کورتکس کارهایش را بهدرستی انجام دهد؛ از این روی باید کورتکس را تقویت کنیم تا قادر به هدایتکردن دو بخش دیگر مغز باشد.
سیستم لیمبیک، قسمتی از ناخودآگاه ما را تشکیل میدهد؛ ولی ازمیان حواس پنجگانهای که در مغزمان جای گرفتهاند، فقط حس بویایی در این بخش قرار دارد. لیمبیک، بخش احساسیِ مغز ماست و در پردازش احساسات و هیجانات مثبت و منفیمان نقشی مهم ایفا میکند. به این سیستم، «کودک بازیگوش درون ما» لقب دادهاند و بر این اساس میتوان آن را فرزند مغز خزنده (پدرخواندۀ مراقب نگران) دانست. زندگی عاطفی و هیجانی ما در سیستم لیمبیک رقم میخورَد.
مغز میانی با منطق سروکار ندارد؛ از این روی، سریع اقدام میکند و این سرعت، ممدوح و لازم است. لیمبیک هر کاری را که برایش لذت داشته باشد، بدون توجه به درست یا نادرستبودنش و یا نگرانی بابت مصرف انرژی انجام میدهد و مبنای موردنظرش لذت آنی است؛ به همین دلیل، برای توصیف این بخش از مغز، از تعبیر «لیمبیک خوشمزه» استفاده کردیم. تصمیمهایی که لیمبیک میگیرد، گاه بسیار خطرناکاند؛ زیرا لیمبیک متهور است؛ برخلاف مغز خزنده که ترسوبودن از صفات شاخص آن بهشمار میآید.
محتوای لیمبیک را بر سه دسته میتوان تقسیم کرد:
الف) عادات (اعماز مهارتها، دانش و اطلاعات): مغز خزنده برای صرفهجویی در مصرف انرژی به عادات متوسل میشود و آنها را در لیمبیک انبار میکند؛ بنابراین، شخصیت ما متعلق به مغز لیمبیک است؛ زیرا عادات ما شخصیتمان را میسازند و در رفتارهایمان جلوهگر میشوند.
ب) احساسات، عواطف و هیجانات منفی و مثبت (اعماز خشم، ترس، غم، افسردگی یا شادی، امید، حرکت، انگیزش و...): تمام این حالتها که در ظاهر و رفتارهای ما نمود مییابند، از لیمبیک برمیخیزند. این بخش از مغز، امیال، خواستهها و انگیزههای ما را کنترل میکند و بروز میدهد.
ج) حافظه (اعماز حسی، کوتاهمدت و بلندمدت): بخشی مهم از محتوای لیمبیک، حافظه است. در مغز کسانی که دچار آلزایمر میشوند، نخستین قسمتی که آسیب میبیند، هیپوکامپوس (اَسبَک) لیمبیک است. درواقع، حافظههای حسی و کوتاهمدت این افراد دچار اختلال میشود و بنابراین، آنان در مراحل ابتداییِ بیماری، در بهخاطرآوردن گذشتههای دور، مشکلی ندارند؛ اما بهسبب بروز آسیب در سلولهای هیپوکامپوس، افراد مبتلا به آلزایمر، قادر نیستند مطالب جدید را بیاموزند؛ چون برای فراگیری هر مطلب، ابتدا باید آن را ببینیم یا بشنویم (حافظۀ حسی) و سپس به حافظۀ کوتاهمدت و از آنجا به حافظۀ بلندمدت انتقال دهیم. در اشخاص مبتلا به افسردگی نیز حافظۀ کوتاهمدت دچار صدماتی میشود و بدین سبب، قدرت یادگیری آنان تا بیست درصد کاهش مییابد. مهمترین عواملی که به حافظۀ کوتاهمدت ما صدمه میزنند، عبارتاند از: تومورهای مغزی، مشروبات الکلی، مواد مخدر و بهویژه استرس.
سیستم لیمبیک برمبنای لذت کار میکند و اتفاقاً پاشنۀ آشیل آن هم لذت است؛ بنابراین، بهمنظور تسلطیافتن بر این قسمت از مغز و شکستن مقاومت آن باید فعالیتهای کورتکسی مانند مطالعه و یادگیری مهارتها را برایش بهصورت جالب، جذاب و لذتبخش (دارای لذت آنی) درآوریم؛ مثلاً برای ترغیبکردن کودکمان به مسواکزدن برایش خمیردندان با طعم میوه تهیه کنیم، بهمنظور ترکدادن فرد دچار اعتیاد، برنامهای جذاب برایش طراحی کنیم یا هنگام سخنرانی، بیانی دلنشین داشته باشیم تا مخاطبانمان با میل و رغبت به سخنان ما گوش کنند. لیمبیک آنچه را دوست دارد، ادامه میدهد و آنچه را دوست ندارد، پس میزند و از آن میگریزد. احساسات ما ازطریق ترشح هورمونهای نشاطآور یا استرسزا بر رفتارهایمان اثر میگذارند؛ بدین صورت که تمام رفتارهای خوب ما ناشی از ترشح هورمونهای نشاطآور در وجودمان هستند و همۀ رفتارهای بد ما در ترشح هورمونهای ایجادکنندۀ استرس در بدن ما ریشه دارند.
مغز میانی بهعلت گرایشداشتن به لذتهای آنی، دشمن تمرکز و تعهد است. این بخش از مغز ما به مُد علاقۀ فراوان دارد؛ یعنی هر چیزی را که برایش جالب، جدید و لذتبخش باشد، دوست دارد و از آن استقبال میکند. براساس این ویژگی میتوان مسائل کورتکسی را بهصورت جالب و جذاب درآورد تا لیمبیک آنها را بپذیرد و بتواند مغز خزنده را نیز برای پذیرش آنها قانع کند. مغز میانی بهشدت با برنامهریزی بلندمدت برای آینده مخالف است و نمیخواهد بداند درنهایت، چه اتفاق خواهد افتاد؛ به همین سبب، به لذتهای زودگذر مانند مصرف موارد مخدر و کشیدن سیگار گرایش دارد. گوش این بخش از مغز ما سنگین است و بنابراین، برای سخنگفتن با آن باید از زبان مناسب استفاده کنیم. هنگام صحبتکردن با مغز ناخودآگاه باید ویژگیهای آن را درنظر داشته باشیم که مهمترین آنها بدین شرحاند:
الف) حافظۀ کوتاهمدت این بخش از مغز ما ضعیف است؛ از این روی باید جملههایمان کوتاه باشند تا او بتواند آنها را بفهمد.
ب) گوشهای مغز ناخودآگاه ما کمشنوا هستند؛ بنابراین باید بلند صحبت کنیم تا این بخش از مغز، قادر به شنیدن و فهمیدن حرفهایمان باشد.
ج) باید با مغز ناخودآگاه، کلمهبهکلمه صحبت کنیم تا بتواند حرفهایمان را بفهمد.
درمجموع، لیمبیک بسیار لوس و عجول است و صبر و تحمل زیادی ندارد؛ همچنین زیادهخواه، زودخواه، تمامیتخواه و دیکتاتور است و بهجای حلکردن مشکلات، از آنها میگریزد و صورتمسئله را پاک میکند. مغز میانی همواره امروزوفردا میکند، مسئولیتپذیر نیست، خیلی سریع دربارۀ هر چیزی قضاوت میکند و عقلش به چشمش است. لیمبیک اصلاً قادر به تشخیصدادن حق از باطل، خوب از بد و سود از زیان نیست و تفاوت میان واقعیت و تصور را درک نمیکند.
صوت جلسه
فایل های مرتبط
# | عنوان | دریافت |
1 | خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه یازدهم | دریافت فایل |