برای افزایشدادن ترشح هورمونهای نشاطآور میتوان خوراکیها و غذاهایی خاص را مصرف کرد؛ همچنین میتوانیم بخشی هرچند کوتاه از زمان خویش را به ورزشکردن اختصاص دهیم. درنهایت، سازگاری (نه سازشکاری) با مسائل و مشکلات موجب میشود بتوانیم آنها را تحمل کنیم و درعین حال اجازه ندهیم به ما آسیب بزنند؛ درست مانند اسبسواری که موانع را از مقابلش برنمیدارد؛ بلکه از روی آنها میپرد و بدین صورت، از آنها عبور میکند. درمجموع، سبک زندگی سالم و روحیۀ قوی به ما کمک میکند تا هورمونهای نشاطآور در وجودمان بیشتر ترشح شوند و هورمونهای ایجادکنندۀ اضطراب و استرس به کمترین میزان برسند.
بسیاری از ما برخلاف میل باطنیمان قادر نیستیم افکار، باورها و رفتارهای نادرست را در وجود خویش تغییر دهیم؛ چون برخی عادات ناپسند در باطن ما نهادینه شده و بر سبک زندگیمان اثر منفی گذاشتهاند؛ به دیگر سخن، ناخودآگاه ما چنان قدرتی دارد که مانع ایجاد تغییر در اعمال و رفتارهایمان میشود؛ اما با توسل به برخی تکنیکها و مهارتها میتوانیم حدومرز مغز خزنده را به آن بشناسانیم و اجازه ندهیم اختیار ما را در دست بگیرد. کورتکس میتواند با برنامهریزیای صحیح، مغز خزنده را راضی کند که از حد خود خارج نشود و اجازه بدهد ما اقدامات و تغییرات لازم بهمنظور رشد و پیشرفت خویش را تحقق بخشیم.
همانگونه که پیشتر گفتیم، مغز خزندۀ ما احساسی است؛ برخلاف کورتکس که مبتنیبر عقل و منطق عمل میکند. اگر این بخش از مغز ما ازجنس عقل و منطق بود، نمیتوانستیم با سرعت، خود را از بسیاری از خطرها نجات دهیم؛ مثلاً وقتی دستمان به کتری داغ میخورَد، مغز خزنده به ما فرمان میدهد که زود دست خود را عقب بکشیم تا نسوزد؛ ولی چنانچه تصمیمگیری را به کورتکس واگذار کنیم، مدتی طول میکشد تا ازطریق منطق، تعقل و استدلال به این نتیجه برسد که بهتر است چه کاری انجام دهد و درنتیجه، دست ما نابود خواهد شد؛ علاوهبر آن، درصورت منطقی و عقلانی عملکردن مغز ناخودآگاه، دیگر هیچ صمیمیت، محبت و گذشتی باقی نمیماند و هیچ کار خیری انجام نمیشد؛ زیرا منطق بسیار سرد، خشک و سخت است و بهطرزی عجیب، ما را در کلیشهها نگه میدارد و مانع حرکتکردنمان بهسمت جلو میشود. درواقع، آنچه ما را در مسیر زندگی پیش میبَرَد، نه عقل و منطق، بلکه هیجانات و احساسات ماست و مغز ناخودآگاه ما نقش مجریگری در این برنامه را برعهده دارد.
با توجه به آنچه گفتیم، هرسه قسمت اصلی تشکیلدهندۀ مغز ما دارای ارزش و اهمیت انکارناپذیر در صیانتمان هستند و نمیتوان هیچکدام از آنها را فاقد نقش، ضرورت و اعتبار در این حوزه دانست. این سه بخش ازطریق حفظ انرژی، از ما محافظت و به بقایمان کمک میکنند؛ بدین صورت که بهمنظور حفظ انرژی، آنقدر عادات را تکرار میکنیم تا در وجودمان نهادینه شوند و مغز خزنده با عملکردن ما به آنها مشکلی نداشته باشد. رشد و پیشرفت ما انسانها در مراحل گوناگون زندگیمان مرهون انجامدادن کارهای جدید با استفاده از این تکنیک است. مغز خزنده به چهار صورت، از نفس ما صیانت میکند:
الف) لحظهای: نمونۀ اینگونه صیانت نفس را زمانی میتوان مشاهده کرد که چیزی بهسمت ما پرتاب میشود و دستمان را جلوی صورتمان میگیریم یا سرمان را پایین میآوریم تا آسیب نبینیم؛ همچنین هنگامیکه یک حشره دُور سرمان پرواز میکند، با حرکت دست، آن را دور میکنیم تا به ما صدمه نزند.
ب) کوتاهمدت: وقتی گرسنه میشویم، غذا میخوریم؛ چون مغز به ما فرمان میدهد که برای حفظ حیاتمان چیزی بخوریم؛ همچنین درصورت بروز احساس تشنگی، بهفرمان مغز خزنده، آب مینوشیم تا زنده بمانیم.
ج) بلندمدت: در این حوزه، مثلاً وابستگی هریک از ما به شغلمان باعث میشود بهفرمان مغز خزنده، همواره درصدد جلب رضایت کارفرمای خویش باشیم تا از این رهگذر، درآمد و درنتیجه، بقایمان حفظ شود؛ علاوهبر آن، وابستگی عاطفی ما به نزدیکانمان همچون والدین، همسر و فرزندان را مغز خزنده در وجود ما پدید میآورَد و از این رهگذر، بقای بلندمدتمان را تضمین میکند.
د) جاودانه: در این حالت، مغز خزنده میکوشد تا بقای ما را درطول دوران زندگی در این جهان و حتی پساز مرگ جسممان حفظ کند و بدین منظور، از راهکارهایی مانند ازدیاد نسل، نوشتن یادگاری روی دیوار و سنگ و درخت، ساختن بناهای تاریخی، و خلق آثار علمی و ادبی و هنری بهره میگیریم.
مغز خزنده با استفاده از قدرت زیادی که دارد، ما را از انجامدادن کارهای مختلف بازمیدارد تا کمتر انرژی مصرف کنیم و از این رهگذر، بقایمان حفظ شود؛ اما از آن سوی، چنانچه به انجامدادن کاری علاقه داشته باشیم و از آن لذت ببریم، لیمبیک بر مغز خزنده غلبه میکند و درنتیجه، ما موفق به انجامدادن آن کار میشویم. در این حالت، کورتکس برنامه میدهد و لیمبیک اجرا میکند و بدین ترتیب، مغز خزنده دیگر نمیتواند مانع عملکرد ما شود.
برای اینکه بتوانیم کارهای موردنظرمان را انجام دهیم، کورتکس باید با مغز خزنده همکاری کند؛ نه اینکه به مقابله با آن برخیزد. برای ایجاد این رابطۀ همکاری باید پاشنۀ آشیل (نقطهضعف) مغز خزنده را بیابیم و از آن استفاده کنیم. مغز خزندۀ ما سه پاشنۀ آشیل دارد: نخست، انرژیدادن به آن ازطریق استراحت و تغذیه؛ دوم، استفاده از آنچه برایش جالب و جذاب است؛ سوم، اطمیناندادن به آن درخصوص وجودنداشتن خطر؛ البته پساز شناخت این سه مورد باید عملکرد ما در برقراری همکاری بین دو قسمت مغز ازنوع تدریجی و قطرهچکانی باشد تا مغز خزنده بابت صَرف انرژی، دچار نگرانی نشود؛ به دیگر سخن نباید یکباره، حجم زیادی از کارهای دشوار را برعهده گیریم تا مغز خزنده تصور کند قرار است انرژی زیادی مصرف شود. همانگونه که پیشتر نیز گفتیم، برای دستیابی به هدفهایمان باید هریک از آنها را به واحدهای کوچکتر تقسیم و تاریخ پایانیافتن (Deadline) هر کار را نیز تعیین کنیم.
صوت جلسه
فایل های مرتبط
# | عنوان | دریافت |
1 | خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه دهم | دریافت فایل |