در حال بارگذاری
دانلود اپلیکیشن

جلسۀ دوازدهم: بچه غول ذهن خود را بشناسیم

در بسیاری از مواقع ترجیح می‌دهیم از دستور مغز خزنده و لیمبیک اطاعت کنیم و به آنچه کورتکس می‌گوید، وقعی نمی‌نهیم؛ مثلاً باوجود اینکه صبح شده است و کارهای متعددی داریم، می‌خوابیم یا بارها تصمیم می‌گیریم وزنمان را کم کنیم؛ ولی موفق نمی‌شویم؛ چون مغز خزنده از ما می‌خواهد برایش انرژی تأمین کنیم و لیمبیک نیز از خوابیدنمان لذت می‌بَرَد. علت این مسئله، زیادبودن قدرت مغز خزنده و لیمبیک از یک سوی، ضعیف‌بودن کورتکس از سوی دیگر و درمجموع، ناتوانی ما در ایجاد هماهنگی میان این سه بخش تشکیل‌دهندۀ مغز است.

مغز میانی ما عاشق حواس‌پرتی و مخالف با تمرکز است؛ بدان معنا که اصلاً دوست ندارد بر چیزی متمرکز شود؛ مگر بر کارهایی که موردعلاقه‌اش باشند؛ بنابراین، چنانچه درصدد تمرکز بر کاری باشیم، باید آن کار را به‌صورتی جذاب و لذت‌بخش درآوریم تا به آن علاقه‌مند شویم و از این رهگذر، بر آن تمرکز جوییم. علت این مسئله که کاری را شروع می‌کنیم و پس‌از مدتی کوتاه، از آن دست می‌کشیم، این است که آن کار برایمان جذاب و لذت‌بخش نیست و بدین سبب، قادر به تمرکزکردن بر آن و تمام‌کردنش نیستیم.

معمولاً علاقۀ افراد با استعدادهایشان منطبق است؛ بدان معنا که آنان به کارهایی علاقه‌مند هستند که از استعداد قابل توجه برای انجام‌دادنشان برخوردارند؛ ولی در برخی موارد، این علاقه و استعداد با هم انطباق نمی‌یابند و درنتیجه، فرد در کاری استعداد دارد که به آن علاقه‌مند نیست. در این موقعیت، او باید علاقه را بر استعداد ترجیح دهد و به کاری که دوست دارد، بپردازد تا از این رهگذر رشد و پیشرفت کند.

تمرکز مربوط به کورتکس است. اگر می‌خواهیم تمرکزمان را افزایش دهیم، باید ببینیم به چه چیزی علاقه داریم و سپس مشخصاً بر آن متمرکز شویم. سیستم لیمبیک به‌دنبال حفظ انرژی است و کلی‌نگری را ترجیح می‌دهد؛ چون جزئی‌نگری، مستلزم مصرف انرژی مضاعف است؛ اما اگر چیزی برای لیمبیک لذت‌بخش باشد، قطعاً به‌دنبال آن خواهد رفت؛ حتی اگر به انرژی زیاد نیاز داشته باشد.

از دیگر ویژگی‌های سیستم لیمبیک، آن است که مانند کودکان در زمان حال زندگی می‌کند و هیچ درکی از گذشته و آینده ندارد. زمان حال یعنی همین لحظه‌ای که در آن هستیم. اگر در این زمان به‌فکر گذشته و آینده باشیم، نمی‌توانیم بر وظایفمان متمرکز شویم و آن‌ها را درست انجام دهیم؛ برعکس، چنانچه در زمان حال، دغدغه‌های مربوط به گذشته و آینده را از ذهنمان دور کنیم، به حال خوب دست خواهیم یافت. یکی از روش‌های مؤثر برای گفت‌وگو با ضمیر ناخودآگاهمان این است که بر زمان حال متمرکز شویم و باورهای مثبت مربوط به این زمان را داشته باشیم؛ مثلاً وقتی به بیماری‌ای مبتلا می‌شویم، بگوییم: «من خوب هستم»؛ نه «من خوب خواهم شد»؛ همچنین به‌جای جملۀ «من مطالعه خواهم کرد» بگوییم: «من مطالعه می‌‌کنم» تا از این طریق، ضمیر ناخودآگاه به همراهی‌کردن با ما ترغیب شود؛ به بیان روشن‌‌تر باید از فعل‌های زمان حال به‌جای فعل‌های دارای زمان‌های گذشته و آینده استفاده کنیم.

برای افزایش‌دادن تمرکز، راهکارهای متعددی وجود دارد و در درجۀ اول باید میزان ترشح هورمون‌های استرس‌زا در وجودمان را کاهش دهیم؛ بدان معنا که از انجام‌دادن کارهایی که انگیزش و تمرکز ما را ازبین می‌برند، بپرهیزیم. تغذیۀ درست و خواب کافی، موجب افزایش‌یافتن تمرکز می‌شود و درصورت بی‌توجهی به این دو عامل، تمرکزمان به‌میزانی چشمگیر کاهش خواهد یافت. عامل دیگری که بدین منظور می‌توانیم از آن بهره گیریم، ورزش است که نباید از آن غافل شد. سازگاری با مسائل و مشکلات به‌جای سازشگری با آن‌ها نیز در کاهش استرس و افزایش تمرکز، بسیار مؤثر است.

بیشتر اختلال‌های روانی مثل افسردگی، وسواس، بیش‌فعالی و اسکیزوفرنی به سیستم لیمبیک مربوط می‌شوند. یکی از مسائل مهم در این بخش از مغز، تحریفات شناختی است که در تعریفی مختصر و مفید می‌توان آن را عبارت از برداشت‌های نادرست در فرایند ارتباط با دیگران دانست؛ البته این تحریفات همیشه بد و آسیب‌رسان نیستند و در مواردی می‌توانیم از آن‌ها فرصت‌هایی برای رشد و شکوفایی بسازیم. ازجمله شاخص‌ترین مصادیق این تحریفات، تعمیم‌دهی/ کپی‌برداری (Generalization) را می‌توان ذکر کرد که یعنی صدور حکم کلی براساس آنچه یک بار اتفاق افتاده است؛ مثلاً اگر زمانی به جایی رفتیم و به ما خوش نگذشت، دیگر دوست نداریم به آنجا برویم و بالعکس. در این فرایند، از جزء به کل می‌رسیم و این‌گونه تعمیم‌دهی درست نیست؛ زیرا ما را به اشتباه می‌اندازد و فریب می‌دهد؛ مثلاً چنانچه برای اولین بار، یک نفر را دیدیم و او به دلیل خاصی ناراحت بود، نمی‌توانیم این حالت را به کل شخصیتش تعمیم دهیم و وی را به‌طور کلی، فردی بداخلاق بدانیم. عکس این موضوع نیز صحیح نیست؛ یعنی نمی‌توانیم صرفاً براساس یک بار دیدن فرد دارای اخلاق خوب، او را به‌طور کلی، انسانی خوش‌اخلاق به‌شمار آوریم؛ به دیگر سخن، مشت، نمونۀ خروار نیست و نباید براساس اطلاعات محدود، یک نسخۀ کلی پیچید و تر و خشک را با هم سوزاند.

البته همۀ انسان‌ها و به‌ویژه همسران، والدین، مربّیان، معلمان، استادان و مشاوران می‌توانند از این تحریفات شناختی بهرۀ مثبت نیز ببرند و بدین صورت، تهدید را به فرصت تبدیل کنند؛ مثلاً در اولین روز سال تحصیلی برای دانش‌آموزان جشن می‌گیرند و به آنان گل و خوراکی می‌دهند تا سیستم لیمبیک آن‌ها این روز خوب را به کل روزهای سال تعمیم دهد و نگرشی مثبت به درس و مدرسه داشته باشد. حال، اگر در همین روز خوب و خوش، دانش‌آموزی به خانه بازگردد و ببیند یکی از اعضای خانواده‌اش را ازدست داده است، نگاه وی به این روز و کل فرایند تحصیل در مدرسه تغییر خواهد کرد و شکل منفی خواهد یافت؛ بنابراین باید مراقب مغزمان باشیم تا دراثر بروز اشتباه در تعمیم‌دهی، دچار نگرش مثبت یا منفی نادرست نشود و فریب نخورَد؛ درعین حال باید این هنر را داشته باشیم که فرایند تعمیم‌دهی را در مسیر مثبت به‌منظور بهبودبخشیدن ارتباطاتمان با دیگران به‌کار گیریم و از آن به‌نحو احسن استفاده کنیم؛ به‌علاوه، با توجه به اینکه شخصیت ما معدل و برآیندی از شخصیت پنج نفری است که به بیشترین میزان با ما ارتباط دارند، باید افرادی را برای دوستی و همراهی در مسیر زندگی برگزینیم که دارای ویژگی‌های مثبت باشند تا ذهن تعمیم‌گرای ما از این ویژگی‌ها درجهت رشد و ارتقای شخصیتمان بهره گیرد.

تعمیم‌دهی (کپی‌برداری) درواقع، گونه‌ای القاکردن است که روان‌شناسان برای شناخت سازوکار آن از آزمایشی به‌نام «استخر مرگ» (Death Pool) استفاده کردند؛ بدین صورت که بیست موش را در یک استخر پر از آب انداختند و مشاهده کردند که بعداز گشت پانزده دقیقه، موش‌ها یکی پس‌از دیگری در آب غرق شدند؛ جز پنج موش که چون از استخر بیرون آورده شده بودند، زنده ماندند؛ سپس روان‌شناسان این موش‌ها را علامت‌گذاری کردند و بعداز یک ماه، دوباره همراه با بیست موش دیگر در آب انداختند. در این هنگام مشاهده کردند که همۀ موش‌ها جز پنج موش قبلی پس‌از گذشت پانزده دقیقه غرق شدند. درواقع، علت زنده‌ماندن موش‌های علامت‌گذاری‌شده آن بود که قبلاً مغزشان یک پیام نجات را دریافت کرده و دستی آن‌ها را از مرگ نجات داده بود؛ از این روی تصور می‌کردند که احتمالاً دوباره نجات خواهند یافت. آن‌ها به‌علت تعمیم‌دهی مغزشان توانستند 28 دقیقه مقاومت کنند و غرق نشوند. حال اگر فرضاً این بار هم زنده از آب بیرون آورده می‌شدند، در آزمایش بعدی، مدت‌زمان طولانی‌تری زنده می‌ماندند و دربرابر مرگ تسلیم نمی‌شدند.

دقیقاً براساس وجود این سازوکار تعمیم‌دهی در مغز میانی، ما مسلمانان معتقدیم ائمۀ اطهار- سلام الله علیهم- قادرند بیمارانمان را شفا دهند و بدین سبب، حتی در وخیم‌ترین وضعیت‌ها هرگز امیدمان را ازدست نمی‌دهیم. در موقعیت‌هایی از این دست، شاهد استفادۀ مطلوب از قدرت تعمیم‌دهی مغز هستیم.

با توجه به آنچه گفتیم، باید تعمیم‌دهی را در مسیر مثبت به‌کار گیریم. قضاوت بد نادرست دربارۀ دیگران، ناشی از تعمیم‌دهی منفی است؛ همچنین قضاوت‌های خوب و درعین حال، نادرستی که موجب فریب‌خوردنمان می‌شوند، در فرایند تعمیم‌دهی ریشه دارند.

برمبنای ماهیت و کارکرد تعمیم‌دهی، در مبحث ارتباط مؤثر بر این مسئله تأکید می‌شود که نوع پوشش و رفتار دو طرف در ملاقات اولشان با یکدیگر، بسیار مهم است؛ زیرا درصورت نامناسب‌بودن پوشش و رفتارشان تصویری منفی از خود در ذهن هم ایجاد خواهند کرد و از این رهگذر، تعمیم‌دهی نادرستی درخصوص کل شخصیت آنان شکل خواهد گرفت. شایان ذکر است که به نتایج تعمیم‌دهی، زمانی می‌توان اتکا و اعتماد کرد که با شخصیت‌شناسی همراه باشد و بر آن اساس بتوان کل شخصیت یک نفر را ارزیابی کرد. لازمۀ دستیابی به این هدف، ارتقادهی هوش هیجانی، یعنی ارتباط‌دادن کورتکس با ناخودآگاه و ایجاد هماهنگی میان مغزهای سه‌گانه است. در این فرایند باید کورتکس فعال شود و بدین منظور، لازم است مغز خزنده و لیمبیک را تقویت کنیم و از درگیری و مقابله با آن‌ها به‌شدت بپرهیزیم. به همین صورت، فرارکردن از رویارویی با مغز ناخودآگاه نیز هیچ دستاورد مثبتی ندارد و صرفاً موجب هدررفتن انرژی ما می‌شود؛ بنابراین، بهترین راه، سازگاری با مسائل و مشکلات گوناگون و عبورکردن از آن‌هاست.

لیمبیک دو پاشنۀ آشیل دارد که یکی از آن‌ها با مغز خزنده مشترک است. ازطریق شناخت این دو مورد می‌توانیم بر لیمبیک تسلط یابیم و آن را به آرامش برسانیم. دو پاشنۀ آشیل لیمبیک بدین شرح‌اند: نخست، آنکه مطالب را برایش به‌صورت جالب و جذاب درآوریم؛ دوم، آنکه به آن، چیزهای لذت‌بخش بدهیم. درصورت رعایت‌‌کردن این دو مسئله، مغز میانی با کورتکس همکاری خواهد کرد.

سیستم لیمبیک، وظایفی بدین شرح دارد:

الف) احساسات و هیجانات ما را پردازش می‌کند.

ب) انبار عادات، یعنی دانش و مهارت‌های ماست.

ج) براساس عاداتمان تصمیم می‌گیرد که چه رفتاری داشته باشیم؛ همچنین با استفاده از قدرتی که دارد، تصمیم‌هایش را اجرا می‌کند. شایان ذکر است که چون این تصمیم‌ها ازنوع احساسی و هیجانی هستند، اعتباری ندارند؛ بنابراین باید به کورتکس بروند تا پردازش شوند و به‌صورت منطقی درآیند و درنهایت برای اجراشدن به لیمبیک برگردند.

د) ترشحات بیوشیمیایی و به دیگر سخن، هورمون‌‌های نشاط‌آور و استرس‌زای مغزمان را مدیریت می‌کند. شایان ذکر است که این هورمون‌ها ذاتاً خوب و برای ما ضروری هستند؛ ولی باید بدانیم که در چه موقعیتی و چگونه آن‌ها را به‌کار گیریم و بدین صورت، از تهدیدها فرصت بسازیم.

ه) حافظه را پردازش می‌کند.

و) سیستم ایمنی و رفتارهای اخلاقی ما را کنترل و مدیریت می‌کند؛ مثلاً به گلبول‌های سفید دستور می‌دهد به میکروب‌ها و ویروس‌هایی که وارد بدنمان می‌‌شوند، حمله کنند و آن‌ها را ازبین ببرند؛ همچنین هنگام وقوع زلزله، ازطریق ترشح هورمون‌های آدرِنالین و کورتیزول باعث می‌شود ما سریع فرار کنیم و جانمان را نجات دهیم.

ز) فرایند تعمیم‌دهی که پیشتر دربارۀ آن به‌تفصیل سخن گفتیم، در این قسمت از مغزمان صورت می‌گیرد.

ح) در وجود ما امید، شور، اشتیاق و انگیزۀ درونی ایجاد می‌کند و موجب ترشح هورمون‌های نشاط‌آور در بدنمان می‌شود که بسیار مهم و مفیدند.

به‌منظور ایجاد همکاری میان لیمبیک و کورتکس باید مطالب را برای لیمبیک به‌صورت جالب و جذاب درآوریم و آنچه را برایش لذت‌بخش است، به آن عرضه کنیم.

اکنون، در جمع‌بندی‌ای کلی برمبنای مطالب ذکرشده درخصوص مغز خزنده و لیمبیک می‌توان ویژگی‌های ضمیر ناخودآگاه را بدین شرح برشمرد:

نخست، آنکه این قسمت، شامل مغز خزنده و مغز میانی است.

دوم، آنکه بسیار قدرتمند است و تمام پیشرفت‌ها و اهمال‌کاری‌های ما را رقم می‌زند؛ به دیگر سخن، قدرت ضمیر ناخودآگاه ما همچون تیغ دودَمی است که می‌تواند موجب شکست و نابودی یا پیروزی و موفقیتمان شود؛ بنابراین، هرگز نباید با آن بجنگیم و مقابله کنیم؛ بلکه برعکس باید با آن دوست باشیم و به آن پاداش بدهیم و احترام بگزاریم تا به آرامش برسد.

سوم، آنکه بسیار بی‌شعور، ساده‌‌لوح و کودن است؛ به عبارت دیگر، دارای فهم و منطق نیست و احساس بر آن غلبه دارد؛ بنابراین، قادر به محاسبه‌کردن نیست و خوب و بد یا مفید و مضرّ را از هم بازنمی‌‌شناسد.

چهارم، آنکه ازجنس احساس است و احساسات و هیجانات ما را پردازش می‌کند؛ از این روی، عقل و منطق در آن، جایی ندارد.

پنجم، آنکه به‌‌شدت با تمرین و تکرار عجین است و دوست دارد ازطریق تکرار کارها آن‌ها را به‌نحو احسن انجام دهد.

ششم، آنکه قادر به تمایزبخشیدن واقعیت و تصور از یکدیگر نیست و بر این اساس، از چیزهای غیرواقعی، همان‌قدر می‌ترسیم که از چیزهای واقعی هراس داریم.

هفتم، آنکه بین درست و غلط، حق و باطل، و مفید و مضرّ، هیچ تفاوتی قائل نمی‌شود؛ از این روی، تصمیم‌گیری لیمبیکی هیچ‌گونه ارزش و اعتباری ندارد.

هشتم، آنکه بسیار یک‌دنده، زورگو، قلدر، تمامیت‌خواه و دیکتاتور است و همواره باید مواظب زور زیادش باشیم.

نهم، آنکه مقلد است و هیچ خلاقیتی در کارهایش دیده نمی‌شود.

دهم، آنکه فیلترهای قوی ذهن ماست.

صوت جلسه

00:00 00:00

فایل های مرتبط

# عنوان دریافت
1 خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه دوازدهم دریافت فایل

برای دوستان خود ارسال کنید.

از طریق زیر می توانید این مطلب را برای دوستان خود ارسال کنید.

واتساپ تلگرام