تفاوت میان حس و نظر دربارۀ یک موضوع خاص، این است که حس در مقایسه با نظر، حالت واقعیتری دارد؛ زیرا از ناخودآگاه انسان برمیآید و بنابراین، اموری همچون منطق و استدلال بر آن اثر نمیگذارند. بهرغم اهمیت بسیار زیادی که برای منطق قائلیم، تمام شخصیت ما را احساساتمان میسازد و بنابراین نباید با استفاده از حربۀ منطق درصدد مقابله با احساس خویش باشیم. احساس با مغز لیمبیک (راستگو) سروکار دارد؛ درمقابل، منطق با کورتکس (مغز دروغگو) ارتباط مییابد. هنگام بیان نظرمان دربارۀ یک موضوع خاص، به احتمال زیاد ملاحظهکاری و مصلحتاندیشی میکنیم؛ ولی وقتی حسمان دربارۀ آن موضوع را بر زبان میآوریم، آنچه را بهصورت واقعی در وجودمان است، بیان میکنیم و هیچگونه سرکوبی در کار نیست. در مواجهۀ پیامهای کلامی و غیرکلامی، قطعاً پیروزی ازآنِ پیامهای غیرکلامی است که از حس و ناخودآگاه ما برمیآیند. زبان بدن هرگز دروغ نمیگوید و بهسبب برخورداری از ویژگیِ راستگویی، درونیات فرد را آشکار میکند. در تبیین حس خود، همواره صداقت داریم؛ حال آنکه هنگام بیان نظرمان ملاحظهکار و مصلحتاندیش میشویم و واقعیتها را بر زبان نمیآوریم.
هورمونهای هیجانی بر دو دسته تقسیم میشوند: نخست، هورمونهای ایجادکنندۀ نشاط که قطعاً برای ما مفیدند؛ دوم، هورمونهای بهوجودآورندۀ استرس و اضطراب که برخلاف تصور عموم، آنها نیز دارای فواید خاص خود هستند و موجب برقراری تعادل در وجود ما میشوند.
بچهغول بیشعور نهفته در وجود ما را میتوان به یک تیغ دودَم تشبیه کرد؛ زیرا از سویی میتوانیم از قدرت او درجهت رشد و پیشرفت خودمان بهره گیریم و از سوی دیگر، چنانچه طرز رفتار صحیح با وی را بلد نباشیم، به ما آسیبهای اساسی خواهد رساند. هنگامیکه این بچهغول غَلَیان، جوشش و آتشفشان میکند، طیفی از احساسات مثبت و منفی بر عقل ما چیره میشود و کورتکس را ازکار میاندازد؛ چنانکه مثلاً وقتی دچار خشم و عصبانیت یا خوشحالی بسیار زیاد میشویم، عقلمان ازکار میافتد و در این حالت، هر تصمیمی بگیریم، قطعاً نادرست خواهد بود.
حال، این سؤال مطرح میشود که آیا با شناخت کامل این بچهغول میتوانیم تمام مسائل و مشکلات زندگیمان را حل کنیم یا خیر. پاسخ این سؤال، منفی است؛ مثلاً اگر فرد یا سرمایهای را ازدست بدهیم، هرقدر هم تکنیکهای شناخت بچهغول درونمان و ایجاد ارتباط میان بخشهای سهگانۀ مغز را بلد باشیم، نمیتوانیم شخص یا چیزی را که ازدست رفته است، بازگردانیم؛ اما درعین حال میتوانیم با تمام این مسائل و مشکلات کنار بیاییم و سازگار شویم و درمجموع، حال خوبی داشته باشیم. شایان ذکر است که سازگاری با سازشگری تفاوت دارد و نباید این دو مقوله را با هم اشتباه گرفت. در فرایند سازگاری، با مشکل کنار میآییم و از آن عبور میکنیم تا آسیب نبینیم و از تهدیدها فرصت بسازیم.
همانند بچهغول موردبحث، احساسات را نیز میتوان به تیغ دودَمی تشبیه کرد که میتواند ما را تعالی بخشد یا موجب سقوطمان شود. درواقع، بچهغول بیشعور نهفته در وجود ما مغز احساسی و عاطفیمان است که دربرابر قسمت منطقی مغز ما (کورتکس) قرار میگیرد.
انسانهای پیشین برای مواجهه با مسائل و مشکلات گوناگون زندگیشان از دو سازوکار استفاده میکردند: یکی مبارزه (Fight) و دیگری فرار (Flight) که هردوی آنها مبتنیبر احساسات و نادرست هستند. انسان امروز، کورتکسی است؛ بدان معنا که بخش عقلانی و منطقی در مغزش فعال شده و او راهکار سومی بهنام تسلیم و سازشگری (Freeze) را نیز برای رویارویی با مشکلات یافته که در مقایسه با دو سازوکار قبلی، بسیار کمهزینهتر و باصرفهتر و درعین حال، مانند آنها نادرست است؛ البته در برخی موقعیتها چارهای جز استفاده از این سه راهکار برای مقابله با مشکلات نداریم؛ مثلاً وقتی در مسیر سیل قرار گرفتهایم یا اتومبیلی با سرعت از روبهروی ما میآید، عاقلانهترین کار، فرارکردن است؛ همچنین هنگامیکه یک حیوان وحشی به ما نزدیک میشود، مؤثرترین راهکار، تسلیمشدن درمقابل آن است؛ زیرا در این صورت، اگر آن حیوان گرسنه نباشد، به احتمال زیاد به ما حمله نخواهد کرد.
نخستین کسی که دربارۀ سازوکارهای دفاعی سخن گفت، فروید بود و پساز او دخترش، آنا فروید، این بحث را ادامه داد. همۀ ما انسانها درطول زندگیمان با موانع و مشکلاتی مواجه میشویم که احساسی ناخوشایند را در ما ایجاد میکنند؛ بنابراین، سیستم ایمنی دفاعیِ مغزمان ناخودآگاه (بدون توجه)، از سازوکارهای دفاعی استفاده میکند تا بر این موانع و مشکلات فائق آید. ازجمله این سازوکارها که بسیار متنوع و متعددند، تصعید/ والایش (Sublimation) را میتوان نام برد که نمونۀ استفاده از آن را در عملکرد فردی مشاهده میکنیم که بهرغم ابتلا به لکنتزبان، درنتیجۀ کوشش فراوان، سرانجام به خطیبی توانمند تبدیل میشود؛ همچنین شخصی که باوجود فلجبودن پاهایش در مسابقات المپیک شرکت میکند و مدال میآورَد، توسط این سازوکار، تهدید را به فرصت تبدیل کرده است.
سازوکارهای دفاعی، بقای بشریت دربرابر سیل مشکلات را ارمغان میآورند و در تعریفی مختصر و مفید میتوان آنها را عبارت از سیستم ایمنیِ دفاعیِ روان دانست. شایان ذکر است که از این سازوکارها نباید بهصورت افراطی استفاده کرد؛ زیرا میزان کم و متعادل آنها خوب، ولی میزان زیادشان بد و آسیبرسان است؛ مثلاً دانشجویی که در یک درس، نمرۀ کم گرفته و افتاده است، با استفاده از سازوکار انکار و فرافکنی (Projection)، بیسوادبودن استادش را عامل این مسئله معرفی میکند و سپس با تکرار درس، موفق میشود نمرۀ خوبی بگیرد؛ ولی اگر در چندین درس، نمرۀ کم گرفت، دیگر نمیتواند بهوسیلۀ این سازوکار، مشکل را توجیه کند و تقصیر را به گردن دیگران بیندازد. سازوکارهای دفاعی را والدین و مربّیان از دوران خردسالیمان به ما القا میکنند و سپس ما درطول سالیان زندگیمان از آنها بهره میگیریم.
صوت جلسه
فایل های مرتبط
# | عنوان | دریافت |
1 | خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه چهارم | دریافت فایل |