در حال بارگذاری
دانلود اپلیکیشن

جلسۀ هفتم: بچه غول ذهن خود را بشناسیم

تا پیش‌از مطرح‌شدن مقولۀ هوش هیجانی (EQ)، عموماً تصور می‌شد فردی موفق است که بهرۀ هوشی (IQ) عالی داشته باشد؛ ولی پس‌از آن اثبات شد که IQ به‌تنهایی کافی نیست و باید با EQ همراه شود تا نتیجۀ مطلوب به‌دست آید؛ مثلاً دانش‌آموزی را درنظر می‌گیریم که قادر به حل‌کردن تمام مسئله‌های درس ریاضی است؛ ولی به‌محض ورود به جلسۀ امتحان، دچار اضطراب و استرس می‌شود و بنابراین، تمرکزش را ازدست می‌دهد و نمی‌تواند به هیچ سؤالی پاسخ گوید. در این حالت، فرد به‌دلیل نداشتن EQ عالی، در مدیریت‌کردن هیجان‌های خود، ناتوان است و به همین سبب موفق نمی‌شود. با توجه به آنچه گفتیم، ما باید ازطریق تقویت کورتکس، در مدیریت‌کردن ضمیر ناخودآگاه و کنترل احساساتمان بکوشیم؛ در غیر این صورت، رفتارهای تکانشی (Impulsive) را مرتکب خواهیم شد که در تعریفی مختصر و مفید عبارت‌اند از رفتارهایی آنی، خلق‌الساعة، غیرمنتظره، پیش‌بینی‌ناپذیر، ناگهانی و بدون عمق که به‌‌علت غَلَیان عواطف، احساسات و هیجان‌ها بروز می‌کنند و هیچ‌گونه مبنای منطقی و عقلانی‌ای ندارند. بی‌‌شک، هورمون‌های نشاط‌آور، خوب و مفیدند؛ اما هورمون‌هایی همچون کورتیزول و آدرِنالین که هنگام بروز رفتارهای تکانشی ترشح می‌شوند نیز مطلقاً بد و آسیب‌رسان نیستند و فوایدی برای ما دارند؛ همچنین راهکارهایی مانند مبارزه (Fight) و فرار (Flight) هنگام مواجهه با مسائل و مشکلات، فواید خاص خود را دارند. فراتر از آن‌ها مسائلی مانند افسردگی، نفرت، اضطراب و ناامیدی نیز از آن جهت مفیدند که هنگام رخ‌دادن بحران‌های گوناگون، درنهایت، ما را به تعادل می‌رسانند.

برخی دیگر از تکنیک‌های برقراری ارتباط میان دو نیم‌کرۀ مغز و تقویت کورتکس بدین شرح‌‌اند:

و) به موضوعاتی بپردازیم که تاکنون دربارۀ آن‌ها مطالعه نکرده‌ایم تا از این طریق، پیوند میان سلول‌های عصبی‌مان تقویت شود.

ز) الگوهای سخت و مطلقمان را بشکنیم و به فضای خارج از حاشیۀ امن خویش قدم بگذاریم؛ بدان معنا که قوانین نامشخص و فاقد مبنای علمی‌ای را که برای خود وضع کرده‌ایم، تغییر دهیم.

ح) عادت‌هایمان را بشکنیم و در روند انجام‌دادن کارهای خود، تغییرهایی ایجاد کنیم؛ مثلاً زمانی کوتاه از روز را به‌صورت اختیاری، به کارکردن، نوشتن یا مسواک‌زدن با دست غیرغالبمان اختصاص دهیم؛ همچنین ساعتمان را به دست دیگر خود ببندیم یا هنگام نوشیدن چای، یکی دو بار، استکان را با دست غیرغالبمان بگیریم. برای تغییردادن عادت‌های خویش نیازی نیست به جنگشان برویم؛ بلکه ابتدا باید برای هریک از آن‌ها جایگزین‌‌هایی مناسب بیابیم (مثل ورزش‌کردن به‌جای سیگارکشیدن) و سپس در روندی تدریجی و درعین حال، مستمر، آن عادت‌ها را تغییر دهیم.

ط) با استفاده از ضمیر خودآگاهمان کارهای روزمرۀ غیرعادتی انجام دهیم؛ مثلاً اگر هر روز صبح، ابتدا لباس می‌پوشیم و سپس صبحانه می‌خوریم و به محل کارمان می‌رویم، در بعضی روزها این روند را عوض کنیم؛ بدین صورت که ابتدا صبحانه بخوریم و سپس لباس بپوشیم و به محل کار برویم؛ همچنین درصورت امکان و متناسب با زمانمان، تغییرهایی در مسیر رفت‌وبرگشت به محل کار ایجاد کنیم.

ی) ایده‌های جدیدی را که در حوزه‌های پژوهشی، شغلی و... به ذهنمان می‌رسند، جایی بنویسیم و روی آن‌ها کار کنیم.

ک) معاشرت‌ها و ارتباط‌هایمان با انسان‌ها، حیوانات، گیاهان و اشیا را افزایش دهیم و از بودن درکنارشان لذت ببریم.

ل) به عادت‌هایمان عادت نکنیم و به‌تعبیری معتاد (وابسته) نشویم؛ حتی به عادت‌هایی که خوب و پسندیده هستند. بدین منظور، مثلاً می‌توانیم گاهی محل نشستنمان سر سفره یا میز غذا را تغییر دهیم، جای خوابمان را عوض کنیم و یا دکور خانه را به‌شکل دیگری درآوریم.

م) وقتی سوار ماشین هستیم، پنجره‌ها را باز کنیم تا داده‌هایی جدید درقالب بوها، صداها و... بگیریم و از این طریق، کورتکس ما تقویت شود و پردازش‌های بهتری انجام دهد.

ن) گاهی اشیای روی میز مثل ساعت، قاب‌عکس و تقویم را وارونه قرار دهیم تا کورتکسمان انرژی و اکسیژن بیشتری مصرف کند.

هرقدر با استفاده از این تکنیک‌ها بیشتر بتوانیم کورتکسمان را تقویت کنیم، کمتر در دام ضمیر ناخودآگاه خواهیم افتاد.

همان‌گونه که پیشتر گفتیم، هریک از نیم‌کره‌های چپ و راست مغز ما ویژگی‌ها و کارکردهایی خاص دارند. افراد چپ‌مغز با موانعی بدین شرح مواجه‌اند که باید در رفع و اصلاح آن‌ها بکوشند:

نخست، آنکه تصور می‌کنند همیشه باید اتوکشیده، لفظ‌قلم و جدی باشند؛ غافل از آنکه این ویژگی موجب سرد، خشک، متصلِّب و متحجِّربودن آنان می‌شود و برای اصلاح خویش در بسیاری از موقعیت‌ها می‌توانند با قدری طنز، شخصیتشان را به‌صورت گرم، صمیمی، متعادل و انعطاف‌پذیر درآورند.

دوم، آنکه معتقدند حق اشتباه‌کردن ندارند؛ بنابراین، در بسیاری از مواقع، دچار احساس گناه می‌شوند و بدین سبب، استرس و اضطراب در وجودشان افزایش می‌یابد و قادر به انجام‌دادن کار صحیح نیستند. برای ازبین‌بردن این ویژگی منفی، فرد باید از عملش بیزار باشد؛ نه از خودش؛ بر این اساس، ازنظر ائمۀ اطهار- علیهم السّلام- انسان گناهکار به‌رغم ارتکاب فعل نادرست، همچنان مؤمن به‌شمار می‌آید و قابل هدایت و مشمول رحمت الهی است.

سوم، آنکه درصورت اطمینان‌نداشتن از نتیجۀ مثبت کار، آن را انجام نمی‌دهند و به دیگر سخن، قدرت ریسک‌کردن ندارند؛ بنابراین، افرادی چندان موفق نیستند. این گروه باید هنر ریسک‌کردن را کسب کنند؛ ولی درعین حال، از بلندپروازی‌های نسنجیده و نابخردانه برحذر باشند. اشخاص چپ‌مغز به‌دلیل داشتن این ویژگی، همواره زندگی‌ای قالبی، تکراری و یکنواخت دارند و کمتر رشد و پیشرفت می‌کنند. آنان به‌جای اینکه روش‌نگر باشند، غایت‌نگرند؛ بدین سبب، به‌محض مواجهه با موانع، عقب می‌نشینند و از انجام‌دادن کار دست می‌کشند.

چهارم، آنکه در انجام‌دادن کارهای گوناگون، پسند و خوشایند دیگران بیش‌ازحد برایشان مهم است و همواره سعی می‌کنند رضایت همگان را به‌دست آورند. برای از‌بین‌بردن این مانع، چپ‌مغزها باید هنگام شروع هر کار، هدف خویش را بشناسند و صرفاً بر کسب رضایت افرادی متمرکز باشند که برایشان دارای اولویت هستند؛ البته در تعیین اولویت و اهمیت، بُعد شرعی موضوع، جایگاهی مشخص دارد که به هیچ وجه، قابل انکار نیست. افراد چپ‌مغز بدان سبب که درصدد جلب رضایت همگان هستند، کمتر موفق به انجام‌دادن کاری به‌صورت کامل و توأم با موفقیت می‌شوند؛ حال آنکه ابتدا باید برای خودشان و سپس برای برخی افراد مهم‌تر، اولویت قائل باشند و به تأمین رضایت دیگران در همین حد بسنده کنند.

پنجم، آنکه همواره دنباله‌رو انسان‌های موفق هستند و بدون هیچ خلاقیتی صرفاً از آن‌ها الگوبرداری می‌‌کنند. شایان ذکر است که الگوبرداری از دیگران، فی‌نفسه بد و آسیب‌رسان نیست؛ ولی اگر در آن افراط شود، خلاقیت در وجود فرد الگوگیرنده ازبین می‌رود. هریک از ما باید الگوهایی متعدد در زندگی‌مان داشته باشیم و به یک الگو اکتفا نکنیم؛ زیرا برگزیدن یک فرد به‌عنوان الگو، ریسک‌های خاص خود را دارد و ممکن است موجب گمراهی و سقوط شخص الگوگیرنده شود؛ از این روی توصیه می‌شود هر فرد برای خود، چندین الگو داشته باشد و ازطریق امتزاج ویژگی‌های مثبت آن‌ها و بهره‌گیری از قدرت عقل خویش به یک نتیجۀ کلی و جامع برسد تا رشد و پیشرفت کند. هرقدر کورتکس را تقویت کنیم و پیوند آن با لیمبیک را قوّت بخشیم، احتمال موفقیتمان افزایش خواهد یافت.

در ادامه، بحث را با ذکر توصیه‌هایی برای چپ‌مغزها پی می‌گیریم:

الف) به مسائل، نگرش کلی داشته باشند و از جزئی‌نگری افراطی بپرهیزند؛ به دیگر سخن، بیش‌ازحد سخت‌گیر و انعطاف‌ناپذیر نباشند.

ب) قدری خیال‌پردازی کنند و صرفاً با عینک منطق به مسائل گوناگون ننگرند. لازم است این افراد به رؤیاها، احساسات و هیجاناتشان نیز بپردازند تا خلاقیت در وجودشان شکوفا شود.

ج) رمان و داستان بخوانند و رویدادهای نگاشته‌شده را در ذهن خویش تصور و تجسم کنند تا تخیل آن‌ها تقویت شود.

د) در طبیعت گردش کنند و از جلوه‌های گوناگون آن لذت ببرند تا بُعد احساسیِ وجودشان قوّت یابد.

صوت جلسه

00:00 00:00

فایل های مرتبط

# عنوان دریافت
1 خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه هفتم دریافت فایل

برای دوستان خود ارسال کنید.

از طریق زیر می توانید این مطلب را برای دوستان خود ارسال کنید.

واتساپ تلگرام