شیخ صدوق، معروف به ابنبابویه (306-381ه.ق.) از دانشمندان بزرگ شیعه در سدۀ چهارم هجری قمری است که بهواسطۀ دعای امام زمان- أَرواحُنا فِداه- متولد شد و بیشاز سیصد عنوان کتاب بسیار ارزشمند با موضوع جمعآوری کلمات اهلبیت- علیهم السّلام- و شرح احادیث و روایات آن بزرگواران تألیف کرد. یکی از مهمترین آثار این عالِم گرانقدر، کمال الدین و تمام النعمة (إکمال الدین و إتمام النعمة) نام دارد که وی آن را درباب حضرت ولیِ عصر- سلام الله علیه- نگاشته است. در مقدمۀ این کتاب، گزارشی بدین شرح از زندگی شیخ آمده است که میتوانیم آن را درزمرۀ تجربههای زندگی مهدوی قرار دهیم: زمانی شیخ صدوق دچار مشکلاتی شده بود و درحالی که به این مشکلات میاندیشید، به خواب رفت. در خواب دید که به سفر حج مشرَّف شده و در مکه، مشغول طوافکردن خانۀ خدا و استلام حجرالأسود بود که ناگهان حضرت صاحبالزمان- عَجَّلَ اللهُ تَعالیٰ فَرَجَهُ الشَّریف- را دید و ایشان بهواسطۀ برخورداری از علم غیب، بدون اینکه از وی چیزی بپرسند، به مشکلاتش پی بردند؛ از این روی به او فرمودند کتابی با موضوع غیبتهای انبیا- علیهم السّلام- و با محوریت غیبت آن امام والامقام تألیف کند تا از این طریق، مشکلاتش حل شود؛ به دیگر سخن، آن حضرت از شیخ خواستند در این کتاب به مردم بیاموزد که غیبت حجت خدا یک سنت دارای سابقه در اعصار پیشین است و مختص وجود شریف ایشان نیست. شیخ نیز بلافاصله تألیف کتاب کمال الدین و تمام النعمة را آغاز کرد و با استعانت از خداوند متعال، کار را بهنحو احسن پیش برد تا از این رهگذر، تقصیر خود درباب امام زمان- أَرواحُنا فِداه- را جبران کند. در اینجا منظور از تقصیر آن است که شیخ صدوق بهرغم تلاش فراوان در نگاشتن آثار متعدد، هنوز کتاب موردنظر حضرت ولیِ عصر- سلام الله علیه- را ننوشته بود؛ اما معنای مهمتری که میتوانیم برای این واژه درنظر بگیریم، آن است که وقتی دچار مشکلی میشویم، برای حل آن، راههای مختلفی را امتحان میکنیم؛ غافل از آنکه راهحل درست و اصلی مشکل، چیز دیگری است و رافع و کاشف اصلی همّوغمّ ما کسی دیگر. از این تجربه میآموزیم که اگر هنگام بروز سختیها کار و خدمتی برای صاحبالزمان- أَرواحُنا فِداه- انجام دهیم، قطعاً ایشان به ما توجه میفرمایند و خودشان مشکلات ما را حل میکنند. شایان ذکر است که این کار و خدمت، مصداقهای متعدد و گوناگون دارد و به صورتهای مختلفی میتوانیم آن را تحقق بخشیم.
