همانگونه که پیشتر گفتیم، ساختار مغز ما انسانها بر سه بخش تقسیم میشود: مغز خزنده (ناخودآگاه)، لیمبیک (نیمهآگاه) و کورتکس (خودآگاه). بهلحاظ تکاملی، مغز خزنده و لیمبیک، نخستین قسمتهای شکلگیرندۀ مغز هستند و کورتکس پساز آنها بهوجود میآید. بخش ناخودآگاه مغز ما قدرت بسیار زیاد دارد و قسمت عمده و اصلی (نَوَد درصد) از شخصیتمان را تشکیل میدهد. دَه درصد باقیمانده نیز سهم کورتکس است که صرفاً به برنامهریزی اختصاص دارد و در تعیین شخصیت ما چندان مؤثر نیست؛ زیرا اساساً قدرت دراختیار ناخودآگاه است و انسانها برمبنای قدرت اصلی، شخصیتشان را نشان میدهند؛ به دیگر سخن، تمام رفتارهای ما از ناخودآگاهمان برمیآیند و قسمت خودآگاه مغزمان صرفاً برنامهریزیکننده است. آنچه از ناخودآگاه دریافت میکنیم، جزو عادات و ملکۀ ذهن ما میشود و بدین صورت، شخصیتمان شکل میگیرد.
مغز ناخودآگاه ما درعین برخورداری از قدرت زیاد، فاقد شعور است؛ بدان معنا که خوب و بد را از هم تشخیص نمیدهد، قادر به تجزیهوتحلیل مسائل گوناگون نیست و چنانچه قدرت بسیار زیاد آن توسط کورتکس کنترل نشود، خطرناک خواهد شد. این بخش مغز ما ازجنس منطق نیست و از احساساتمان فرمان میگیرد. اگر با استفاده از کورتکس، مغز ناخودآگاهمان را بهدرستی مدیریت و تربیت کنیم، در مسیر رشد و پیشرفت قرار خواهیم گرفت. مغز ناخودآگاه ما همچون کودکی بیشیلهپیله و راستگوست؛ برعکس کورتکس که درصورت وجودداشتن برخی مصلحتها از دروغگفتن اِبایی ندارد. با این کودک باید بهوسیلۀ زبان احساس سخن بگوییم؛ چون او زبان منطق را نمیفهمد.
ازمیان بخشهای سهگانۀ مغز ما، مغز خزنده و لیمبیک، احساسی هستند و ترسها، نگرانیها، احساسات ناخوشایند، عادتهای مخرب، عزتنفس، اعتمادبهنفس، جرئتورزی، ابرازگری، شکستها و پیروزیها همگی در این دو قسمت جمع شدهاند. نخستین بخش از وجود جنین که در رحِم مادر شکل میگیرد، مغز خزنده و سیستم عصبی اوست که مدیریت کل اعضای بدنش را برعهده دارد. پساز گذشتن 21 روز از رشد این بخش، لیمبیک (مغز میانی) پدید میآید و درنهایت، بهدنبال شکلگیری کورتکس، ساختار مغز کامل میشود. مغز خزنده که مغز ابتدایی، قدیمی، بَدَوی، نباتی و حیاتی نیز نامیده میشود، مسئول اعمال غیرارادی و حیاتی مانند ضربان قلب، تنفس، تنظیم قند و گردش خون در بدن ما انسانهاست. از آنجا که مغز خزنده، اولین بخش ایجادشده از مغز در وجود ماست، مغز سنتی (کلاسیک) نیز نام دارد؛ همچنین نام دیگر آن، «پدرخواندۀ اغلب نگران» است؛ زیرا همواره دغدغۀ صیانت از ما و سلامتیمان را دارد. مغز خزنده میان تمام انسانها و حیوانات، مشترک است و احساسیبودن این بخش از مغز بهمعنای ضدمنطقبودن آن است؛ زیرا مرکز احساسات و هیجانات ما در مغز لیمبیک قرار دارد.
همانگونه که پیشتر نیز گفتیم، مغز خزنده فاقد فهم، درک و شعور است و بخشی از ناخودآگاه ما به آن اختصاص دارد. این قسمت از مغز ما در مقایسه با دو قسمت دیگر، یعنی لیمبیک و کورتکس، دارای قدرت بیشتری است؛ بنابراین، در رفتارها و تصمیمهای ما نقشی مؤثر ایفا میکند و دائم برسر این مسئله با کورتکس درحال جنگیدن است. نخستین پیامهایی که ازطریق حواس پنجگانه دریافت میکنیم، وارد مغز خزندۀ ما میشوند و سپس از آنجا به لیمبیک و کورتکس راه مییابند. اگر این انتقال پیام از مغز خزنده به دو بخش دیگر صورت نگیرد، ما قادر نخواهیم بود تصمیمهای درست بگیریم.
مغز خزنده بسیار خودخواه، تمامیتخواه، زیادهخواه، زودخواه، دیکتاتور و در مصرف انرژی، خسیس است. مبنای این بخش از مغز، صیانت از نفس ما و بقایمان است. مغز خزنده برای دفاع از ما تا آنجا که میتواند، سعی میکند اجازه ندهد بیشازحد، انرژی مصرف کنیم؛ اما این کار همیشه بهنفع ما نیست و بنابراین باید سعی کنیم مغز خزنده را از حالت دیکتاتوری، زیادهخواهی و زورگویی خارج کنیم. مغز نباتی، ما را به تنبلی تشویق میکند تا انرژی کمتری مصرف کنیم؛ برعکس، کورتکس به مصرف انرژی تمایل فراوان دارد و از این جهت، در تضاد با دو بخش دیگر مغز ما قرار میگیرد. ازنظر مغز خزنده و لیمبیک، کورتکس ما اسرافکار و ولخرج است.
مهمترین مسئولیتهای مغز خزنده بدین شرحاند:
الف) تغذیه و دریافت انرژی: هرقدر به مغز خزنده انرژی بدهیم، آن انرژی را دریافت میکند و از گرفتن آن سر بازنمیزند. انرژی موردنیاز مغز خزنده زمانی تأمین میشود که ما غذا میخوریم، میخوابیم و بهویژه تنقلات مصرف میکنیم؛ از این روی، برای راضیکردن این بخش از مغز میتوانیم درخلال انجامدادن کارهایمان، مدتی کوتاه استراحت کنیم یا چیزی بخوریم و سپس با انرژی بهتر برای ادامهدادن کار برگردیم. درنتیجۀ استفاده از این راهکار، کورتکس فعال میشود و مغز خزنده راهی ندارد جز اینکه بخشی از انرژیای را که بهدست آورده است، به آن بدهد.
ب) مدیریت اعمال حیاتیِ بدن: مغز خزنده اعمال حیاتیِ غیرارادی ما همچون ضربان قلب، تنفس و گوارش را مدیریت میکند تا بهدرستی انجام شوند.
ج) صیانت از نفس و بقای ما: مغز حیاتی برای حفظ جان و زندگیمان، ما را از خطرها دور میکند و بدین منظور برای دریافت و حفظ انرژی، بسیار میکوشد و خوردن هر چیزی (بهویژه تنقلات) را تأیید میکند. بهطور کلی، این بخش از مغز با انجامدادن کارهایی موافق است که به کمترین میزان انرژی نیاز داشته باشند. اساساً مغز نباتی با هرگونه تغییری مخالف است و به همین دلیل، مانع پیشرفت و موفقیت ما و تلاشمان برای آموزشدیدن مهارتهای جدید میشود.
برمبنای آنچه گفتیم، مغز خزنده بهشدت محافظهکار و مایل به حفظ وضع موجود است و از هرگونه تغییر و حرکت بهطرف جلو ممانعت میکند؛ چون آن کارها و حرکتها نیازمند به مصرف انرژی هستند. این بخش از مغز بسیار ترسو است و ما را از انجامدادن کارهایی مثل تغییردادن رشته یا سفرکردن به جاهای جدید بازمیدارد و اجازه نمیدهد از فرصتهای بینظیری که برایمان پیش میآیند، استفاده کنیم. اصولاً مغز خزنده با هر چیز جدیدی مخالف است و درپی آگاهی از این واقعیت خواهیم توانست بر آن غلبه کنیم.
مغز خزنده پیشرفت و رشد فردی ما را برنمیتابد؛ از این روی، همواره برایمان پالسهای منفی میفرستد و جملاتی با مضمون تنبلی و بیخیالی را به ما القا میکند؛ البته همۀ پیامهای مغز خزنده هم بد نیستند؛ اما بهطور کلی باید پیامهای آن را به کورتکس منتقل کنیم و متناسب با تأیید یا رد آنها ازسوی کورتکس، اقدام صحیح را انجام دهیم. بدین منظور میتوانیم در هر حوزه با فرد متخصص در آن موضوع مشورت و نهایتاً تصمیم درست را اتخاذ کنیم.
بهطور کلی، ریسککردن در زندگی، مسئلهای اجتنابناپذیر است؛ ولی درعین حال باید از ریسکهای دارای خطر زیاد بپرهیزیم. مغز خزنده از هرگونه ریسک، اعماز کوچک یا بزرگ و منطقی یا غیرمنطقی فرار میکند؛ چون ریسککردن به انرژی نیاز دارد؛ از سوی دیگر، لازمۀ رشد و پیشرفت، ریسککردن است و درعین حال باید هنر ریسککردن داشته باشیم تا دچار ضرروزیان نشویم.
مغز خزنده به عادتها و رفتارهای پایدار علاقۀ فراوان دارد و به همین سبب، به ما اجازه نمیدهد در مسیر زندگی پیش برویم؛ از این روی میتوان عملکرد آن را به یک ترمز بزرگ تشبیه کرد که مانع پیشرفت و موفقیت ما میشود و بر این اساس، کسانی که در زندگیشان پیشرفت نمیکنند، باید تسلط مغز خزنده بر وجود خود را کاهش دهند.
این بخش از مغز، بسیار محتاط، دستبهعصا، ترسو، کهنهپرست، سنتگرا، محافظهکار و شیفتۀ عادتهاست؛ چون عادت، انرژی زیادی مصرف نمیکند؛ مثلاً با این مسئله که ما هر شب مسواک بزنیم، مشکلی ندارد؛ ولی اگر زمانی تصمیم بگیریم علاوهبر این کار، نخدندان هم بکشیم، با هر ترفندی میکوشد تا ما را از این کار منصرف کند. حال، چنانچه 21 شب نخدندان بکشیم، این کار برایمان عادت میشود و بهصورت ناخودآگاه (اتوماتیک) درمیآید و دیگر برای انجامدادن آن به انرژی مضاعف نیازی نخواهیم داشت.
مغز خزنده دائم مراقب ماست، اخطار و هشدار میدهد و همچون پدرخواندهای نگران میکوشد تا ما وارد هیچ ریسکی نشویم و هیچ حرکت جدیدی نکنیم. این بخش از مغز ما مسئولیتی بسیار سنگین را برعهده دارد؛ زیرا سیستم ایمنی بدنمان را تأمین میکند تا خطرها از ما دور شوند. مغز حیاتی بهشدت از موقعیتهای ناپایدار میگریزد و به ثبات و پایداری متمایل است؛ از این روی، با ایدههای جدید مقابله میکند، درصدد عقبانداختن کارهاست و با برنامهریزیهای جدید مخالفت میکند تا ما درمعرض هیچ خطری قرار نگیریم. در تصمیمگیریهای گوناگون زندگیمان مغز خزنده به هر چیزی قانع میشود و سعی میکند وضعیت را پایدار و باثبات نگه دارد؛ از این روی، درصورت پذیرفتن این وضعیت پیشرفت نخواهیم کرد و در همان سطحی که بودیم، باقی خواهیم ماند.
صوت جلسه
فایل های مرتبط
# | عنوان | دریافت |
1 | خلاصه بچه غول ذهن خود را بشناسیم جلسه نهم | دریافت فایل |