وجود تفاوت در بسیاری از رفتارهای ما ناشی از متفاوتبودن مبناهایمان با یکدیگر است. مبناهایی که از جاهای مختلف میگیریم، اصول رفتاریای را شکل میدهند که موجب ایجاد اختلافات رفتاریِ شدید درمیان ما میشوند. حال میخواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که حدومرزهای آزادی در تربیت فرزندان تا کجاست و چه فرد یا مرجعی این حدومرزها را مشخص میکند. بهطور کلی، مبانی زندگی خود را باید از دین (کتاب و سنت) بگیریم و در همین راستا، یکی از متنهای دینیای که پاسخ بسیاری از سؤالهای مطرحشده دربارۀ تربیت دینی را در آن خواهیم یافت، کلام امام سجاد- علیه السّلام- در رسالۀ حقوق ایشان است. آن حضرت یک مبنای مشخص را برای ما معرفی فرمودهاند که باید امور گوناگون زندگیمان را براساس آن تنظیم و چیدمان کنیم. ازمنظر امام- علیه السّلام- خداوند متعال حقوقی را بر گردن انسان قرار داده است که تمام افعال و رفتارهای او، اعماز فکری و جوارحی را دربر میگیرند. بزرگترینِ این حقوق، حقالله است که بر حقالناس ترجیح دارد و ریشۀ تمام حقوق دیگر بهشمار میآید؛ بدان معنا که خالق یکتا تمام این حقوق را تعریف کرده است و درخصوص حُسن بهجایآمدنشان از انسان سؤال میکند. براساس این تفکر، فرزند، امانت الهی نزد والدین است و آنان اختیار او را ندارند که بخواهند بهمیزان دلخواهشان به وی آزادی بدهند. پیشتر گفتیم مطلب و اعتقادی که دین به انسان میآموزد، سهگانۀ حرّیت، ولایت و تعبد است؛ بدان معنا که خدا انسان را حرّ (آزاده) آفریده و هیچ موجودی جز او بر انسان تسلط ندارد. عبد خدا بودن در دو ساحت نمود مییابد: یکی عبادت بهمعنای پرستش خدا (نه غیر او) و دیگری عبادت بهمعنای اطاعت از خدا (نه جز او). حال که عبادت خدا در اطاعت از او متجلی میشود، وقتی خدا تعیین میکند فردی بر دیگری ولایت و حقوقی داشته باشد، آن شخص دوم باید این ولایت و حقوق را بپذیرد و به آنها عمل کند؛ چون ازجانب خدا تعیین شدهاند؛ مانند ولایت پدر و مادر بر فرزند که چون ازسوی خدا مشخص شده است، فرزند باید آن را بهرسمیت بشناسد و این پذیرش، عین تعبد است. والدین باید فرزندانشان را افرادی حرّ (آزاده) تربیت کنند؛ بهگونهای که آنان تنها عبد خدا باشند.
همانگونه که پیشتر گفتیم، یکی از محدودکنندههای آزادی انسان، انضباط است. اصولاً تربیت بدون انضباط محقق نمیشود و این انضباط مشخصاً بهمعنای مدیریتکردن آزادیها بهشکل دقیق و تابع مصلحت است؛ به دیگر سخن، انضباط، آزادیهای متعدد را براساس مخاطب، مصلحت و هدف محدود میکند و زمانی معنا مییابد که تربیتی صورت گیرد. درواقع، انضباط، یک نیروی بیرونی است؛ ولی بهاندازهای که آن قوه، عامل و ابزار برای ما رسمیت و مقبولیت داشته باشد، میتواند بهصورت قوهای درونی درآید؛ مانند انضباط احکام و انضباط حج که از بیرون شروع و سپس به قوهای درونی، قلبی و جانی تبدیل میشود.