در حال بارگذاری
دانلود اپلیکیشن

چرا سنم میره بالا ولی عقلم جا می‌مونه؟

چرا سنم میره بالا ولی عقلم جا می‌مونه؟

یک تذکر تربیتی بدم؟ یکی از اتفاقات مهمی که باید برای ماها بیفته، فهم تاریخیمونه. وقتی می‌گید: «من شد چهل سالَم، پنجاه سالَم»، جامعه از شما توقع داره دست‌کم به‌اندازۀ پنجاه سال، من فهم تاریخی داشته باشم.
چرا هِی یه کاری رو تکرار می‌کنم؟ چرا یه اتفاقی دائم در من دمیده می‌شه؟ این مشکل نشون می‌ده من کجام اشکال داره؟ عقلم اشکال داره؛ چون عقل قرار بود من رو مدیریت کنه دیگه!
گاهی اوقات، شما این جمله رو از کسی می‌شنوید: «آقا من 58 سالَمه. نمی‌دونم بَده یا خوبه‌ها! حس می‌کنم 35 سالَمه». این جمله خنثاست؛ بسیار جملۀ عالی‌ای هست؛ اما معنای منفیش چیه؟ تو که شصت سالته، حس می‌کنی، اصلاً حس نمی‌خواد بکنی، یقین دارم 35 سالته؛ چون خامیات رو می‌بینم!
یه بلا سر خودمون آوردیم و اون اینکه می‌ریم دست می‌بَریم در جسدمون؛ آسه‌آسه فراموش می‌کنیم من قرار بود عاقل باشم! من با بوتاکس- سلام الله علیه- مشکل ندارم. بوتاکس می‌کنم؛ یادم می‌ره من شصت سالَمه‌ها! اینکه بزکه که! خودم هم می‌دونم من که این نیستم! بابا از تو چی می‌خوایم؟ استقرار، ثبات، تصمیم‌گیری‌های قوی محکم؛ نه اینکه یه خانواده دُور هم جمع شن چه جوری مشکلاتی که پدربزرگ به‌وجود میاره رو حلش کنن!

🔹گزیده‌ای از جلسهٔ هشتاد نهج البلاغه
🔹لینک‌‌های فایل کامل جلسه در کانال تلگرام و ایتا

#عقل#سن#تجربه#سبک_زندگی 
#سلسله_جلسات_نهج_البلاغه#جمعه_ها
#دکتر_علیرضا_هزار#موسسه_راز_نگاه_آفتابگردان 
#dr_alireza_hazar#aftabgardan
#imam_ali#nahjul_balagha⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩⁩